توضیحاتی در باب نوشته جنجال برانگیز قبلی
قصد داشتم تا پنج شش ماه دیگه اصلا ننویسم اما این نظرات پست قبلی بدجوری بهم انرژی داد(البته با توهین.اینوبهش میگن پارادوکس) وصحبت های بعضی از افراد به اصطلاح هنرمند شهر.برای روشن شدن بعضی حقایق نکات ذیل را مورد توجه قرار دهید.
******
نکته اساسی انکه:شیوه روایت گری در اخبار هیچ دردی از درد های دیر را دوا نمی کند .این که شهردار افزود وفرماندار بیان کرد وبخشدار تاکید کردو.......همه مردم به نوعی ازش با خبر می شوند.واین مدل خبررسانی فقط به درد گرفتن جایزه در جشنواره ها می خورد.اگر خیلی مشتاق گرفتن لوح تقدیر هستید.بسم الله .اگر به فکر بهبود شهر هستید یک بار مثل یه مرد نقدی بر حرف های این عزیزان داشته باشید.مطمئن باشید سعه ی صدر این افراد نیز بالاست.
1.اصلاح طلبی (میل به تغییر وبهبود )با محافظه کاری صد در صد در تضاد است.2.کی گفته که من نظر شخصی ام را دراین مورد نوشتم .متاسفانه سورت تعصب های بیجا نسبت به اقای کراماتی وعادت به تملق مانع از ان شده بعضی از دوستان متن من رو درست وحسابی بخونند.اگه دبیر زبان وادبیات فارسی ادم کوچکیه برای نقد شعر های کراماتی .دیگر سهراب ها وحافظ واخوان ها در گور هم نباید ارامش داشته باشند. چون که این دبیران عزیز نه ماه سال همه دارند شعر ها وافکار انها را به چالش می کشند.3. کی گفته که منظور من از این نقد نفی زبان بومی وشعر بومی است.همه ما به نوعی یک دیری پرست کا مل هستیم .فقط کافیه که یک نگاهی به عنوان وبلاگ ها مون بندازیم وبندر دیر را تماشا کنیم.4. موقع تنظیم نوشته پایانی با یکی از دوستانم بودم وایشون همون موقع به من گفت که مطمئن باش بعضی از افراد بر این نوشته تو هیچ نظری را جایز ندانند.البته همین طور شد ولی در قالب دیگری......5.اقای محمد حسین عزیز و بیشتر از اقای بحرانی، از لطف ونفرین های شما سپاس گذارم البته به خوبی مشخص شد که ادب را در چه مکتبی وتحت استادی چه کسانی یاد گرفته اید6. من از بعضی از افراد در شگفتم که ادعای دلسوزی و عشق به دیر را دارند ولی بخاطر نقد فنی(نه اخلاقی وشخصی) نشود در خیابان طی دو ساعت هم راضیشون کرد7.هر وقت من اومدم در وبلاگم به طور مصداقی وشفاف نوشتم دوستان کپ کردند و خیال می کردم که دیگر وبلاگ نویسی را کنار گذاشته اند وهمیشه از ترسشون، نظر دادن بر این متن ها را هم جایز نمی دانستنند8.اقای بحرانی عزیز(که پیش از این نیز از وجودتون بهره ها برده بودم):فکر کنم که منظورتون از بغض وکینه من ،مخالفت با یک موضوع قدیمی باشد وگرنه اگر بنده را بین دویست نفر هم بزارید اقای کراماتی من رو نمیشناسند ومن هم ایشون را از نزدیک ندیم.(در دوره قبلی انتخابات مجلس هنگامی که با مسئول ستاد یکی از کاندید هابودم می خواستنند بودجه ای را به خرید تعداد زیادی از کتاب های اقای کراماتی اختصاص دهند که تنها مخالف در اون بین بنده بودم واین کار را توهین به جامعه هنری وشاعری می دانستم(که خودمم در ان موقع ترشحات شعری داشتم)ولی با توصیه ی دوستی بی خیال قضیه شدم.)فکر می کنید دلیل تجدید چاپ بعضی از کتاب ها،مخاطب فراوانه .بخدا نه.9.دوباره هم تاکید می کنم انتظار چاپلوسی وبزرگ کردن های بیخود افراد را در این وبلاگ نداشته باشید ومثل یه مرد (نمی دونم بدتر از نامرد چیه)هر وقت خواستید نظر بدین اسمتون را واقعی بنویسید تا در این مورد بیشتر باهم صحبت کنیم.**بنده هیچ گاه توانایی های هنری اقای کراماتی را نفی نکردم.بلکه بعنوان جوانی که حداقل اشنایی ها را با ادبیات ومعیارهای شعر نو دارم،اون شهر اقای کراماتی را نپسندیدم.هر کسی دوست داره ایشون هست باید نقدش کنه تا نقاط ضعفش بر طرف شده وهر کس که دشمنش هست باید پیشش بنشیند واو را از فرش به عرش ببرد.**

