تبليغاتX
وبلاگ تحلیلی اجتماعی بندر دیر

وبلاگ تحلیلی اجتماعی بندر دیر

""""" ساده بیندیشیم اما ساده اندیش نباشیم همین""""

يك شعر و تولد هيچستان

واپسين نفس سحر ..

ديده اي تا كنون جواني در كنارتيغ هاي اتش

تارهاي اتش به تنش

صيقل مي داد دنياي غمش

يا كه تو هم مثل من نديدي

در ترديدي خسته و وامانده

من پاهاي پياده پيرمرد رو ديدم

اما باور نكردم كه او پياده است

پيرمرد سوار بر ارابه درد بود

ولي من مسافر باور نداشتم

اين كوچه نامرد هم به من نگفت چيزي

كوچه در كوچه……..

حلقه جدايي محكم و پيوسته

من خنده طلايي پيرمرد رو ديدم

اما باور نكردم كه اين دندان طلا است نه شادي

بيچاره من اواره من بدبخت

كه نديدم خانه اش رو سوزوندند

بهت اتش مي زند بر گونه جوان

من مسافر نديدم

بهت اتش متعجب شد از درد جوان

بهت شده بود هيزم ناتمام اين اتش

اهاي مسافر تو مي داني؟؟؟؟؟؟؟؟؟……..

مسافر همچنان نمي داند

مسافر همچنان نمي بيند اتش درون جوان

مسافر فقط اتش اين دنيا رو مي ديد

اما …دل جوان اتش ان يكي دنيا

پر و بال مسافر رو سوزوند اين همه ندانستن ها

حضرتا…خليلا……..اتش گلستان كجاست

اهاي ابراهيم بگو به ان خدايت كه اين فرزند من است……

رهگذران همه جمع بودند……..

پيرمرد ديگر پياده نبود

او سوار بر اربه ي مرگ براي جوان گريه كرد و رفت………

اما پيرمرد هم ندانست كه ان جوان همان مسافر بود

كه سوخت و سوخت وسوخت

تو به كس مگو كه من بودم ومن بودم ومن بودم*************هيچستان

امروز تولد هيچستانه و ۴ سالگي نويسندگي مجازي من.تو اين چند سالي كه گذشت خيلي چيز ها از شما ياد گرفتم .....حالا شما بگيد نظرتون در مورد اين وبلاگ و نوشته هاش چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت   توسط هیچستان  | 

اخرین بیست 20 قیصر شعر ایران برای یک شاعر دیری

**این نوشته به پیشنهاد اقای اسدی از شاگردان اقای عمرانی می باشد که صمیمانه از ایشان تشکر می کنم.

قیصر امین پور.اه چه اسم خوشایندی همان شاعری که نامش با اخرین نقطه عشق سابقه ای دیرینه دارد شاعر شعر های دوست داشتنی کتاب های فارسی دبستان من قیصر شاعر کودکان نبود شاعری بود که تو باید کم کم بزرگ می شدی و به هر دوره ای که می رسیدی خیال می کردی قیصر این شعر را برای تو گفته است.تمام قيصرها خائن اند، جز قيصر امين پور جز قيصري که به خونخواهي ناموس خاک برخاست و بر دروازه غيرت اين خاک ايستاد و لفظ ناخوش چاقوي جنگ را تکه تکه کرد، واژه واژه کرد چ مثل چکامه، آه مثل آيينه و قاف مثل عشق و قلبي که حرف آخر عشق را حرف اول خود مي دانست. تو تنها قيصري بودي که تعظيم به پاي بوس نامت نشست و به آن افتخار کرد اکنون اما اي شعر شيرين، تقدير تلخ زمانه اين است که کلام ناتمام ما آوازه خوان کوچه افسوس، افسوس غم تو باشد.

حتما برای شما جالب خواهد بود وقتی بدانید که قیصر شعر ایران درست کم تر از 12 ساعت قبل از فوتش اخرین 20 زندگی استادی اش را به یک شاعر بوشهری(دیری) داده بود .قیصر امین پور در اخرین روز حضورش در دانشگاه تهران در جلسه دفاع از پایان نامه خلیل عمرانی (پژمان دیری)بعنوان استاد راهنما شرکت داشته و در ارتباط با موضوع پایان نامه خلیل عمرانی سخنرانی می کند .

از سمت راست استاد عمرانی

 

 

 

 

 

قربان وليئي شاعر قبل از شروع جلسه دفاع در دانشگاه تهران حاضر می شود قیصر به او پیشنهاد شرکت درجلسه فاع می دهد از افراد دیگری که در این جلسه حضور داشتنند که  به  دکتر ترکی دکتر اکبری و. می توان اشاره کرد.(در همین ارتباط می تونید خاطره ی اخرین دیدار قیصر را از زبان قربان وليئي در لینک شماره 1 بخونید)

دکتر قیصر امین پور استاد راهنمایی بود که به پایان نامه خلیل عمرانی با عنوان غزل های عاشقانه پس از انقلاب نمره 20 و رتبه عالی می دهد این روزها که جامعه و جغرافیای شعر و ادب ایران هنوز داغدار از دست دادن قیصرند و هر کدام از اهالی ادب و ادبیات این سرزمین به خاطرات اشنایی و دوستی خود با قیصر امین پور اشاره می کنند ولی شاید برای شاعر هم استانی ما خیلی سخت تر باشد که استادی که تا چند ساعت پیش از فوتش از رساله ی او دفاع کرده دیگر در کنار خود نبیند.ان وقت که شعری در وصف قیصر می سراید و اشاره می کند به همین اخرین دیدار.....

همین دیروز دستم را به دست آسمان دادی

بر این باور که بختم را مجال بال و پر باشی

************

 دلت می‌خواست فروردین بمانی سبزتر باشی

که از اندوه دل‌هاـ راز گل‌هاـ باخبر باشی

وسیع واژه‌ها را فرصت آیینه بخشیدی

برای این که دریایی‌ترین سمت نظر باشی

نظر دادی شروعی تازه را،آغاز دیگر را

سلام صبح را می‌خواستی شوق سحر باشی

که«عشق آن بی چراترکار عالم»منتشر باشد

و خود عاشق شدی تا انتشاری شعله‌ور باشی

همین دیروز دستم را به دست آسمان دادی

بر این باور که بختم را مجال بال و پر باشی

دلم سرشار بود از سایه‌ی سبز تماشایت

دلم می‌خواست جان روشنم در این سفر باشی

غزل را باز هم تا کودکی گمنام برگشتم

که ای روح غزل،اصل پدر یعنی هنر باشی

پدر!بعد از تو خاموش است چشم انداز زیبایی

مگر باز آیی وزیباترین موج خبر باشی

یقین از قله‌های ناگهان هر صبح می‌آیی

که دستور زبان عشق را آیینه‌تر باشی

تو هستی،مثل بودن در رگ بیدار باران‌ها

تو هستی تا طلوع شاخه‌های پر ثمر باشی...خلیل عمرانی

 

*********بازتاب این خبر در رسانه های کشور********

 

۱.http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=37363

۲.http://www.bornanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=80834

۳.http://www.iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=149078

۴.http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=586983

۵.http://www.isna.ir/main/NewsView.aspx?ID=News-1028634&Lang=P

۶.http://www.omidnews.ir/d.asp?id=22964

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت   توسط هیچستان  |