این پست رو تقدیم می کنم به دکتر مصطفی مهر ایین
29 خرداد سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی است یادش گرامی باد.شریعتی انقدر بزرگ بوده وهست که نتوانیم از او بنویسیم اما این اقیانوس های بزرگ همیشه موج های کوچک رو هم می پذیرند.یادمه دکتر سروش در یکی از سخنرانی هاش در مورد شریعتی جمله ای داشت با این مضمون"در فضایی که پر از تجلیل است ما باید به تحلیل بیاندیشیم"به جرات لذتی که در خواندن کتاب های دکتر شریعتی هست در هیچ چیز مادی و معنوی دیگر پیدا نمی شود یا لا اقل برای من این طور بوده .شاید این ادعا درست باشد که تا کنون همه اثار دکتر رو خوانده ایم اما ادعای درک همه این اثار و عمل با ان بی شک مسخره هست.خواستم درد و دلهای و دست نوشته های خودم رو اینجا بزارم اما نوشته زیبای اقای محمد رضا سرکشیک که هر جمله ای از این متن برگرفته از کتاب های دکتر هست بسیار به نظرم زیبا اومد.با هم بخوانیم********************ای علی *************
ای علی
امروز درست بیست سال است که قلمت از حرکت ایستاده و بیست سال است که زبانت به نطقی باز نگشته .بیست سال است که فضای حسینیه را حرفی از جنس زمان اشباع نکرده و دیوارهای ان طنین صدایت را پژواک نمی کنند .امروز درست بیست سال است که از هجرت تو می گذرد .
ای علی
گفتنی ها را گفتی و نشنیدند .نوشتنی ها را با نثر شیوایت نوشتی و نخواندند و هنوز هم نمی خوانند .هنوز اسلام مفاتیح الجنان و رساله مجالی بر قران محمد و نهج البلاغه نداده و هنوز تشیع صفوی بر شناخت علی و شیعه علوی می چرخد .هنوز مذهب علیه مذهب هنوز حقیقت فدای مصلحت و هنوز تدین قربانی تجدد هنوز مدعوین روضه ها بر شاگردان کلاس قران فزونی می کنند و هنوز حربه شفاعت و وساطت مفتاح درهای بهشت بروی این امت بی معرفت است.هنوز بازار قاسطین و مارقین و ناکثین زمان گرم است و اگر وسعشان بود با زر ,اگر توانشان رسید با زور,ورنه این هر دو مقدور نبود قران ها را بر سر نیزه می کنند .
ای علی
بیست سال گذشت .نسل جوان امروز محصلین و دانشجویان این عصر طبقه ای که تو خود را بیش از هر قشری با خود نزدیک و متجانس میدیدی امروز نه تو را میشناسد و نه نوشته ها و اثارت را در میابد.امروز از مکتب نوشتن و سخن گفتن ایت جمود است و بر ان ایدئولوژی عمل کردن نشانه عقب ماندگی و بینشی کور.در چنین وانفسائی روشنفکر و مسئولیت او در جامعه دو چندان حساس و خطیر جلوه می کند .
ای علی
در ایینه فردا من به فرزندم خواهم گفت که چگونه زیستن را از که باید جست و قلب تاریخ را چگونه باید تپید و شنید .به او خواهم خواند که سلمان پاک کیست و ابوذر چه کرد به او خواهم گفت که در کویر چگونه باید رست و در هبوط چگونه باید اوج گرفت .به او خواهم گفت که فاطمه فاطمه است و علی تنهاست .در ایینه فرداها و در باور امروز باید گفت باید خواند و اسوه وار عمل کرد چرا که انها رفتنند کاری حسینی کردند و انها که ماندند باید کاری زینبی کنند امشب درست بیست سال است که قلمت از حرکت ایستاده اما جو هر وجودت و جوشش پیامت سالهاست که قلمهایی را به جنبش و حرکت در اورده است
+ نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت   توسط هیچستان
|
شرمنده از خود نيستم گر چون مسيحا
آنجا كه فرياد از جگر بايد كشيدن
من با صبوري بر جگر دندان فشردم
اما اگر پيكار با نابخردان را
شمشير بايد مي گرفتم
برمن مگيري ، من به راه مهر رفتم
در چشم من شمشير در مشت
يعني كسي را مي توان كشت
وقتی به شعر معاصر نگاه میكنم، مخصوصا“ در اينجا كه هيچ كتابی و جنگی و سفينهای هم در اختيار من نيست، شعرا در برابرم در چند صف قرار میگيرند:
يك صف، صف شاعرانی است كه من با آنها گريستهام ؛ مثل گلچين گيلانی، حميدي شيرازی، شهريار، لاهوتی، عارف قزوينی و چند تن ديگر.
يك صف، صف گويندگانی است كه با آنها شادمانی داشتهام و خنديدهام نه بر آنها كه با آنها و بر زمانه و تاريخ و آدمهای مسخره روزگار از سياستمدار خائن تا زاهد رياكار و همه نمايندگان ارتجاع و دشمنان انسانيت شاعرانی مثل سيداشرف، ايرج، عشقی، روحانی، وافراشته و بهروز و چند تن ديگر.
يك صف، صف شاعرانی است كه شعرشان مثل چتری است كه روی سرت ميگيری تا از رگبار لجنی كه روزگار بر سر و روی آدميزادان پشنگ میكند، خود را محافظت كنی مثل شعرهای بهار و پروين و عقاب خانلری و شعر چند تن ديگر.
يك صف هم صف شاعرانی است كه به تحسين سر و وضع هنرشان يا بعضی لحظهها و تجربههای خصوصیشان میپردازی مثل توللی (در بافت تاريخی ”رها“)، سپهری(در حجم سبز)، فروغ(درتولدی ديگر)، و بعضي كارهای كوتاه و ژرف نيما .
يك صف هم صف شاعراني است كه هر وقت نامشان را ميشنوی يا ديوانشان را ميبينی، با خودت ميگويی: حيف از آن عمر كه در پای تو من سر كردم .
يك ”صف يك نفره“ هم هست كه ظاهرا“ در ميان معاصران ”دومي“ ندارد وآن صف مهدیاخوانثالث است. كه از بعضی شعرهايش در شگفت ميشوی . من از شعر بسياری ازين شاعران، كه نام بردم، لذت ميبرم ولی در شگفت نمیشوم؛ جز از چند شعر اخوان، مثل ”آنگاه پس از تندر“، ” نماز“، و”سبز“.فريدون مشيری، در نظرمن، در همان صف شاعرانی است كه من با آنها گريستهام. شاعرانی كه مستقيما“ با عواطف آدمی سروكار دارند، من بارها با شعر گلچين گيلانی گريستهام، با شعر شهريار گريستهام، با شعر حميدی گريستهام و با شعر مشيری نيز. شعری كه او در تصوير ياد كودكیهای خويش در مشهد سروده است و به جستجوی اجزای تصوير مادر خويش است كه در آينههای كوچك و بيكران سقف حرم حضرت رضا تجزيه شده، واو پس از پنجاه سال و بيشتر به جستجوی آن ذرههاست. همين الان هم كه بندهايی از آن شعر از حافظهام ميگذرد گريهام میگيرد؛ شعر يعنی همين ولاغير. از كاتارسيس Catharsis ارسطويی تا Foregrounding صورت گرايان، همه همين حرف را خواستهاند بگويند. اگر بعضی از ناقدان وطنی نخواستهاند اين را بفهمند خاك برسرشان!فريدون در همه ادوار عمر شاعریاش، از نظرگاه من، در همين صف ايستاده است و هرگز نخواسته است صفش را عوض كند. اصلا“ چرا عوض كند؟ مگر نگفتهاند كه الذاتي لايعلل ولايغير. يكي از نخستين شعرهايی كه از فريدون در نوجواني خواندم و مرا به گريه واداشت شعری بود كه عنوان آن را اكنون به ياد ندارم و بدين گونه آغاز ميشد: ای همه گلهای از سرما كبود خندههاتان را كه از لبها ربود در سخن سالهای ۳۵ – ۱۳۳۴ به نظرم چاپ شده بود و اين تاثير و تاثر تا آخرين كارهای او، همچنان، ادامه داشته است. نميگويم: هر شعری كه از او خواندهام حتما“ متاثر شدهام و حتما“ گريستهام ولی تاثيری كه بعضي از شعرهای او بخصوص شعرهای كوتاه او در طول سالها، بر من داشته است ازين گونه بوده است: عاطفی وساده، بيپيرايهومهربان. البته گاهی ”ساختمان شعر“ يا ”زبان شعر“ يا نوع ”تصويرها“ يا ”رابطه حجم پيام و ظرفيت شعر“ در تمام اجزا ممكن است با سليقه كنونی من تطبيق نكند. به درك كه نمیكند. مگر من كه هستم؟ دهها هزار نفر شعر او را میخوانند و با شعر او همدلی دارند. من درين ميان نباشم چه خواهد شد؟ به قول عينالقضات همداني: ”از باغ امير، گو خلالي كم گير! “ يكي از امتيازات فريدون بر بسياری از شاعران عصر و همنسلان او در اين است كه شعرش با گذشت زمان افت نكرده بلكه در دوره پس از ۱۳۵۷ تنوع و جلوه بهتری يافته است و اگر بخواهيد برگزيدهای از شعرهای او فراهم كنيد، از همه ادوار شاعری او، به راحتی ميتوان نمونه آورد، و همه نمونهها در رده كارهای او خوب و شاخص خواهند بود. متاسفانه شعر معاصر فارسي، در ربع قرن اخير، لحظه دشواری را تجربه ميكند. اميدوارم به زودی ما شاعران ۲۰ – ۳۰ سالهای ( مثل اخوان و كسرايی و فروغ و مشيری چهل سال پيش) داشته باشيم كه بيايند و دنباله آن صفهای نامبرده در بالا را تكميل كنند، نه اينكه كار آنها را تقليد كنند. نه. بلكه با كارهای بديع و نوآيين خويش بر شمار آن گونه شاعران كه مورد نياز تاريخ و جامعهاند بيفزايند. شاعرانی كه با شعرشان مثل شعر گلچين گيلانی و شهريار و حميدی و مشيری بتوان گريست و يا با شعرشان مثل شعر عشقی و ايرج و افراشته بتوان شاد شد و خنديد و يا از آنها كه مثل بهار و پروين با شعرشان در برابر حوادث اجتماعي و تاريخی و اخلاقی چتر محافظتی بر سر ميهن خويش بگشايند و يا مثل فروغ و سپهری ما را به تحسين تجربههای شخصی خود وادارند و از همه بيشتر به اميد اينكه شاعران جوانی داشته باشيم كه بعضی از شعرهاشان مثل بعضی از شعرهای مهدی اخوان ثالث مايه شگفتی شعرشناسان شود.
+ نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387ساعت   توسط هیچستان
|